محمود نجم آبادى
367
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
زبان آرامى است ، صحبت مىكردند كه نتيجة زبان مسيحيان اين ناحيه شد و پس از استقرار علوم يونانى در اين شهر اين لهجه زبان علمى اين مركز و نتيجه آن شد كه تعداد زيادى از كتب يونانى را به سريانى ترجمه كردهاند . بعدا عدهاى از مترجمان اسلامى كتب يونانى را يا مستقيما از يونانى به عربى و يا از سريانى به عربى برگرداندند . اين شهر طى سه قرن و نيم پايتخت سلسلهاى از پادشاهانى كه در دوره سلطنت يكى از سلاطين آن به نام آبگار نهم ( Abgar IX ) نفوذ آئين مسيح ( ع ) و بالنتيجه به انتشار اين كيش رونق بسزائى داشت و از مراكز مهم آئين مسيحيت گرديد ، كه در دنباله آن كيش مسيح ( ع ) به داخل ايران نيز سرايت كرد . چنان كه گفته شد اقوام سامىنژاد ( آراميها ) كه لهجه سريانى داشتند ، به تاليف و ترجمه كتب علمى و طبى يونانى اقدام كردند ، مضافا بدانكه از ادبيات ايران نيز استفادات كامل مىكردند و بدينترتيب در حقيقت شهر رها وارث تمدن يونان و اسكندريه شد كه در آن دانشمندانى بهمانند البرديصانى ( Bardesane ) و فرزندش هارمونيوس ( Harmonius ) به تدريس اشتغال داشتند . شهر رها از حدود قرن چهارم ميلادى به واسطه ايجاد مكتب ايرانيان اشتهار زيادى داشت . مىگويند اين مكتب به وسيله ابراهيم رهاوى ( Saint Ephrem ( d'Edessa و عدهاى ديگر تشكيل گرديده بود ، ولى چون در سال 363 ميلادى نصيبين به دست ايرانيان افتاد ، آنجا را ترك و به رها رفته است و در اين شهر به تأسيس مكتب و مدرسه جديد همت گماشت . اما مكتب نصيبين نيز بهمانند رها مركز علوم و حوزه علمى بزرگى شد و در حقيقت براى مرتبه دوم مكتب نصيبين توسط دو نفر اولى به نام برسوما ( Barsauma ) از اسقفهاى ايرانىنژاد كه به سال 449 به امر فيروز پادشاه ساسانى